Saturday, March 12, 2011

راهنمای مدیریت زمان برای صاحبان تجارت

چگونه حجم کاری را سازماندهی کرده و زمان بیشتری در روز داشته باشیم
روزنامه دنیای اقتصاد - یکشنبه 22 اسفندماه 1389

مترجم‌: مائده ارباب زاده
اغلب صاحبان تجارت، با فعالیت‌هایی که مي‌تواند آنها را در آن واحد در جهت‌های مختلف هدایت کند، آشنایی زیادی دارند. اما‌اين فعالیت‌ها مي‌تواند فکر و تمرکز را پراکنده سازد و شما را از نظر روحی و جسمي‌ خسته کند و در انتهای روز حتی معلوم نیست که‌ آيا واقعا کار مفیدی انجام داده‌اید یا نه.


در چنین حالتی اولین کاری که بهتر است انجام دهید،‌اين است که دست از کار کشیده و نفس عمیقی بکشید. شما وارد تجارت نشده‌اید تا به فردی مضطرب تبدیل شوید. بلکه هدفتان‌اين بوده که کاری را که دوست دارید انجام دهید و همه چیز را در کنترل داشته باشید، اما برای آنکه خود شما همه چیز را تحت کنترل درآورید، نیاز به تمرکز بر روی کارهایتان دارید و کلید حفظ‌اين تمرکز چیزی نیست جز مهارت در مدیریت زمان.
همه افراد به یک اندازه زمان دارند و به همه آنها 24 ساعت در شبانه روز داده شده است و چه در آمریکا باشید چه قطب شمال، زمان مي‌گذرد. مهارت‌های مدیریت زمان به شما‌اين امکان را مي‌دهد تا حداکثر استفاده را از دقایقتان ببرید. در کنترل داشتن‌اين مهارتها، شما را به یک ماشین کارآ، پربار و موثرکننده زمان تبدیل مي‌نماید. بگذارید نگاهی به روش‌هایی که مي‌توان توسط آنها حجم کاری را کم کرده و زمان هرچه بیشتری را در روز به دست آورد، بیندازیم.
مروری بر فهرست: اولین کاری که باید انجام دهید، نگاه کردن به فهرست کارهای روزانه تان است. آيا لیست‌تان زیادی طولانی یا بلندپروازانه است؟ کارهای بیهوده و اضافه را قلم بکشید و تنها اموری که حتما باید به آنها بپردازید را نگاه دارید، آنها را طبق اهمیتی که دارند از بالا به پایین مرتب نمایید و همان طور که روزتان پیش و مي‌رود، مرتب به لیست‌تان رجوع کنید. انجام چنین کاری به شما‌اين انگیزه را مي‌دهد که کارهای لیست شده را به اتمام رسانید. اگر هم کارهای دیگری که در لیست‌تان نبود پیش آمد، آنها را در لیست روز بعد قرار دهید.
بسیاری از افراد، امور شخصی و فعالیت‌های مربوط به کارشان را در یک لیست قرار مي‌دهند؛ اما متخصصان توصیه مي‌کنند که‌اين دو لیست از یکدیگر مجزا باشد.
برنامه‌ریزی روزانه‌: همانطور که در حال برنامه ریزی برای روزتان هستید‌،‌اين دو سوال را از خودتان بپرسید‌: مهم‌ترین کاری که امروز باید انجام دهم چیست؟ و چگونه قرار است تا از‌اين کار پول به دست آورم؟ و به همین منوال لیست‌تان را اولویت‌بندی کرده و برای هر کاری مهلتی تعیین نمایید. اگر یکی از کارهای لیست‌تان در یک روز تمام نمي‌شود، آن را به قسمت‌های کوچک‌تری تقسیم نمایید. تحقیقات نشان داده است که افرادی که از یک لیست اولویت‌بندی شده، با زمان مشخص برای انجام هر کار استفاده مي‌نمایند، به مراتب کارآتر و مولدتر مي‌باشند.
یادداشت کردن کارها‌: اشتباه رایج در‌اين میان، به خاطر سپردن همه کارها به جای یادداشت کردن آنها است. سعی کنید تا همیشه دفترچه‌اي همراه خود داشته باشید تا بتوانید لیست کارهای روزانه را چک کرده و آنها را تغییر داده یا بازبینی نمایید. روش دیگر استفاده از دستگاه ضبط صدا برای ضبط و ثبت کردن برنامه‌هایی است که در سر دارید.
از سیستم مدیریت زمان استفاده نمایید‌: سیستم مدیریت زمان شامل نرم‌افزارهایی مانند کامپیوترهای جیبی یا نمونه‌های مدیریت زمان است.‌ اين سیستم‌ها مخالفان و موافقانی دارد. از جهتی بسیار کارآ و موثرند و اکثرشان دارای امکاناتی هستند که نه تنها سازماندهی امور شما را حفظ مي‌نمایند‌، بلکه قرارهای مهم را نیز به شما یادآوری مي‌کنند.
عادت‌های بد خود را مشخص کنید‌: لیستی از عادات بد و حالاتی که زمان را از شما مي‌ربایند، تهیه کنید. از چه راههایي ممکن است که اهداف خود را خدشه دار کرده و مانع از موفقیت خود شوید؟ پاسخ‌اين سوال مي‌تواند شما را متعجب نماید. یک تلفن پنج‌دقیقه‌اي به یکی از خویشاوندان یا دادن یک پیام کوتاه ده دقیقه‌اي به یکی از دوستانتان، مي‌تواند به ساعات تلف شده شما در طول یک ماه اضافه نماید. پس از مشخص کردن ‌اين گونه موارد، تصمیم بگیرید تا آنها را یکی یکی حذف نمایید.
ارتباط موثر‌: تکنولوژی در عین حال که کمک بزرگی در به انجام رساندن کارها محسوب مي‌شود، اما مي‌تواند باعث اتلاف وقت نیز بشود. افراد زمان زیادی را صرف گشتن در‌ايمیل‌هایشان و پاسخ دهی به آنها یا مکالمه با دیگران از طریق فرستادن اس‌ام‌اس مي‌نمایند. بعضی اوقات بهتر است به جای فرستادن ‌ايمیل‌ها و اس ام اس‌های بی‌پایان، تلفن را برداشته و با شخص مورد نظر تماس بگیریم.
از پرداختن به کارهای اجتماعی در ساعات کاری بپرهیزید‌: پرداختن به امور اجتماعی مي‌تواند انجام هر پروژه‌اي را به تاخیر بیاندازد. باید آموخت هنگامي‌ که یکی از اعضای خانواده یا دوستان، قصد دارند تا در محیط کار با شما صحبت نمایند، باید به آنها بگویید که در ساعات کاری قادر به انجام‌اين کار نیستید. حتی اگر در خانه کار مي‌کنید، باید محکم باشید و به‌دور از بی‌احترامي ‌بگویید که الان زمان خوبی برای صحبت کردن نیست.
پروژه خود را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید‌: انجام یک پروژه بزرگ به نظر ترسناک مي‌آید، اما ‌اين طور نیست. پروژه بزرگ خود را به مراحل و قسمت‌های کوچک تقسیم نمایید و انجام هر مرحله را اولویت‌بندی کنید.
از زمان اوج انرژی و کارآیی خود استفاده نمایید‌: هر یک از افراد زمان خاصی را برای انجام بهتر کارهایشان دارند. برای برخی اولین مساله هنگام صبح، انجام کارهایشان است و برخی دیگر در طول عصر یا بعدازظهر احساس سرزندگی بیشتری دارند. هنگامي‌که در اوج سرزندگی و نشاط هستید، انرژی خود را بر کارهای مهم متمرکز نمایید.
درخواست کمک کنید‌: همه ما در برخی از مراحل کار زندگی نیاز به کمک داریم. روش‌های زیادی برای کمک گرفتن وجود دارد که بستگی به شرایط شما دارد. شاید شما در حسابداری یا امور چاپ نیاز به کمک دارید. شاید بتوانید در انجام کارهایی که میلی به انجام آنها ندارید، از دستیار مجازی استفاده نمایید یا یک مستخدم برای انجام امور خانه‌اتان استخدام کنید. حتی مي‌توانید از همسر و فرزندان خود بخواهید در برخی کارها مانند پست کردن، به شما کمک نمایند. کارهای کوچک خود را به دیگران بسپارید تا خودتان بتوانید بر روی کارهایی که بهتر انجام مي‌دهید، تمرکز نمایید.
نه گفتن را بیاموزید‌: یاد گرفتن‌اين که چگونه به پروژه‌ها و کارهایی که باعث اتلاف وقت شما مي‌شوند نه بگویید، به همان اندازه که بدانید چه موقع درخواست کمک نمایید، اهمیت دارد. برای برخی افراد «نه» سخت‌ترین کلمه برای گفتن است. اگر مي‌خواهید موفق باشید، مجبور خواهید بود که آن را تمرین کرده و از آن استفاده کنید.
زمان خود را ارزیابی کنید‌: ‌ايده خوبی است که ببینید چگونه زمان خود را سپری مي‌نمایید. دفترچه‌اي از کارهایی که در طول یک هفته انجام مي‌دهید، در اختیار داشته باشید. ‌اين کار تصویر بهتری از‌اينکه چگونه زمان خود را سپری مي‌کنید به شما مي‌دهد و مواردی را که وقتتان را بیهوده تلف مي‌کنید، مشخص مي‌نماید.
با خود صحبت کنید‌: هیچ مساله‌اي نیست اگر با خود صحبت نمایید. در واقع اغلب روانشناسان و مشاوران چیزهایی را به شما مي‌گویند که شما از قبل جواب همه را مي‌دانید. هر وقت در مورد کاری که باید انجام دهید اطمینان نداشتید، کافی است از خود بپرسید، «مفیدترین استفاده‌اي که مي‌توانم در حال حاضر از زمانم ببرم چیست؟»
فوریت در مقابل اهمیت‌: یک کلید اساسی در مدیریت زمان آن است که امور مهم‌، همیشه فوری نیستند و امر فوری همیشه مهم نیستند. توانایی در تشخیص‌اين دو مساله از یکدیگر، موضوع مهمي ‌در مدیریت زمان است.
از به هم ریختگی بپرهیزید‌: چیزهای زیادی که روی میز و دور و بر شما وجود دارند، مي‌توانند گیج‌کننده باشند. برای مثال پرونده‌ها را داخل قفسه فایل‌ها یا کشوی میزتان قرار دهید. نگذارید انباری از کاغذ روی میز یا زمین بماند. مجله‌ها را دسته بندی کنید و آنهایی را که دیگر لازم ندارید، اهدا نمایید.

Friday, March 4, 2011

نظارت بر عملكرد تشكل‌هاي غيررسمي در ميان كاركنان

مزايا و مضرات تشكل‌هاي غيررسمي و شيوه‌هاي مديريت آنها
روزنامه دنیای اقتصاد - شنبه تا دوشنبه 14 تا 16 اسفندماه 1389

مترجم: مهديه كرد

كليه تشكيلات سازماني بزرگ، اگر نگوييم صدها بي‌شك ده‌ها شبكه غيررسمي‌فعال در درون سيستم خود دارند و افراد مختلف به تبع تشابهات و با توجه به سلايق شخصي شان در آنها عضو مي‌شوند.


‌اينگونه شبكه‌هاي غيررسمي ‌مكان مناسبي براي همكاري‌هاي هم عرض ميان كارمندان يك تشكيلات بزرگ، فارغ از سلسله مراتب سازماني است، اما از آنجا كه‌اينگونه شبكه‌ها بسيار محدود و فاقد عموميت هستند، عملكرد و دستاوردهايشان تصادفي است و نيز نمي‌توان بر آنها نظارت كرد؛ اما شركت‌ها مي‌توانند با رسميت بخشيدن به‌اينگونه تشكل‌ها بر عملكرد آنها نظارت كنند و از‌اين راه با توان بيشتري مجموعه را مديريت كنند. مراحل كار بدين ترتيب است: 1- انتخاب يك مدير براي گروه 2- متوجه ساختن فعاليت‌هاي گروه روي موضوعات خاص 3-‌ايجاد بستر مناسب براي تبادل‌ايده‌ها.
در هر جمعيت حرفه‌اي تشكل‌هايي بر مبناي شباهت‌هاي انسان‌ها و علايق مشتركشان به وجود مي‌آيند. افراد در‌اين تشكل‌ها‌ايده‌هايشان را با هم در ميان مي‌گذارند و به طور داوطلبانه با هم همكاري مي‌كنند. همين رابطه‌ها كه بر مبناي علايق و دانسته‌هاي مشترك شكل مي‌گيرند، گروه‌هايي را‌ايجاد مي‌كنند كه از اكيپ‌هاي كوچك چند همكار و دوست تا شبكه‌هايي چند هزار نفري متغير هستند.
در درون اكثر شركت‌هاي بزرگ اگر نگوييم هزاران، ده‌ها شبكه غيررسمي ‌وجود دارند كه با عناويني از قبيل گروه همكاران، كارگروه‌ها و شوراهاي گوناگون خوانده مي‌شوند يا حتي ممكن است هيچ عنواني نداشته باشند.‌اين شبكه‌ها به طور خودكار و دروني سازماندهي و به روز رساني مي‌شوند و ارتباط اعضاي آنها با هم از طريق موبايل، وب سايت‌هاي شخصي و ديگر امكانات ارتباطي عصر ديجيتال صورت مي‌گيرد. با وسيع‌تر و عميق‌تر شدن شبكه‌ها امكان انتقال استعدادها و اطلاعات در كل شركت فراهم مي‌شود.
با بررسي و مطالعه‌اين شبكه‌هاي غيررسمي ‌به نتيجه حيرت آوري مي‌رسيم:‌اينكه تبادل اطلاعات و دانسته‌ها در‌اين شبكه‌ها تا چه حد گسترده و در سلسله مراتب اداري و شبكه‌هاي ماتريسي چقدر محدود است. براي پي بردن به شيوه تبادل اطلاعات و دانسته‌ها با رجوع به آمارها و‌ايميل‌هاي سازماني دريافتيم كه ساختارهاي اداري رسمي، به‌رغم آنچه در نمودارهاي سازماني تعريف شده، هيچ گزارش دقيقي از‌اينكه كارهاي روزانه شان چگونه انجام مي‌شود، ارائه نمي‌دهند.
بدين سان در حالي كه موفقيت به طور روز افزوني به بهره جستن از‌ايده‌ها و استعدادهاي پنهان كارمندان بستگي دارد موجب تاسف است كه مديران هيچ اقدامي‌در جهت كنترل و نظارت بر‌اين شبكه‌هاي سازماني نكنند. البته‌اين شبكه‌هاي تك منظوره با تمام ارزشي كه دارند داراي نواقصي نيز هستند. از جمله: مي‌توانند موجب آشفتگي و پيچيدگي در سازمان شوند يا از آنجا كه مستقل از رادارهاي مديريتي در جريان هستند مي‌توانند چشم مديران پنهان شوند.
اما شركت‌ها مي‌توانند با بهره جستن از ارزش‌هاي‌اين شبكه‌ها و تقويت شبكه‌هاي گسترده افقي در ميان بخش‌بندي‌هاي نفوذناپذير عمودي و سلسله مراتبي، ساختارهاي رسمي ‌جديدي را طراحي و مديريت كنند. براي دست يافتن به‌اين مهم بايد زير ساخت‌هاي لازم براي‌اين شبكه‌ها را‌ايجاد كنند، براي آنها مديراني انتخاب كنند تا فعاليت‌ها و مباحث را متمركز كنند، سلسله مراتب را با سيستم همكاري متقابل در هم بياميزند تا يك مجموعه حرفه‌اي را‌ايجاد كنند و نيز شبكه‌هايي جديد و رسمي ‌به عنوان ساختار سازماني و به منظور همكاري‌هاي حرفه‌اي ‌ايجاد كنند. آنها مي‌توانند ساختارهاي پردردسر ماتريسي با ‌اين شبكه‌ها جايگزين كنند، ‌ايجاد و تبادل اطلاعات و دانسته‌هاي تخصصي را تسهيل كنند و به ‌ايجاد روابط شخصي بهتر و بيشتر ميان كارمندان كمك كنند و مهم‌تر از همه به رهبران‌اين شبكه‌ها اجازه دهند تا براي پي بردن به تمايلات جمعي، از ويژگي‌هاي گروه‌هاي مختلف باخبر شوند.
اندازه گروه‌ها
يكي از فوايد‌اينگونه تشكل‌ها چه در داخل و چه در خارج از جو شركت ‌اين است كه افراد را از بخش‌هاي مختلف بر حسب دانسته‌ها يا علايق يكسان‌شان با هم مرتبط مي‌سازد و در نتيجه موجب كاهش هزينه‌هاي ارتباطي مي‌شود. به عنوان مثال به وضعيت Cole كه كارمند يك شركت توليد انرژي است؛ دقت كنيد. (نمودار 1) اگرچه در ساختار اداري شركت وي پست عالي‌رتبه‌اي ندارد، اما در يك شبكه غيررسمي ‌نقشي كليدي ‌ايفا مي‌كند، زيرا ارتباطات او به گونه‌اي است كه دانسته‌هايش براي بسياري از افراد ارزشمند است.
بدون او ارتباط بخش توليد با ديگر بخش‌ها به كلي قطع خواهد شد. در‌اين تشكل غيررسمي، Jones رييس شركت تنها با دو نفر در ارتباط است، هر دوي آنها نيز در بخش اكتشاف كار مي‌كنند. امروزه چنين وضعيتي در شركت‌هاي بزرگ بسيار معمول است. شبكه‌هاي غيررسمي ‌از تمامي‌روابط پشت پرده‌اي، مسافت‌هاي جغرافيايي، محصولات و مشتري‌ها و حتي ديوارهاي نفوذ ناپذير سلسله مراتب اداري نيز فراتر مي‌روند.‌ اين شبكه‌هاي غيررسمي ‌در شركت‌هاي بزرگ همانقدري كه مي‌توانند موجب سلامت شوند، ممكن است موجب بيماري سيستم نيز بشوند.
بدين ترتيب كه ده‌ها هزار نفر در بخش‌هاي مختلف يك شركت بزرگ در جست‌وجوي يافتن ارتباط‌هاي تازه‌تر و كارآمدتر هستند و‌اين سيلي از ‌ايميل‌ها، ارتباطات تلفني و ملاقات‌ها را به همراه دارد كه موجب آشفتگي و ناكارآمدي در شركت‌هاي بزرگ مي‌شود.
در يك تحقيق آماري ما ارتباطات بيش از 1000 نفر پرسنل يك شركت بزرگ كه در بخش‌هاي مختلف‌اين شركت در اقصي نقاط جهان كار مي‌كردند را مورد بررسي قرار داده‌ايم تا به كميت و كيفيت تعاملاتي كه بر تصميم‌گيري‌هاي شغلي موثرند، پي ببريم.
نتيجه حاكي از‌ اين بود كه بيش از نيمي ‌از ‌اين تعاملات ارتباطي با تصميم‌گيري‌هاي شغلي ندارند. طبق‌ اين تحقيق پيشنهاد مي‌شود تا بر روند ارتباط افراد با يكديگر نظارت شود و تعاملات غيرمتمركز و غيرمرتبط با كار حذف يا دست كم كاهش يابند. تحقق چنين امري به كاهش ده‌ها ميليون دلار هزينه و تسريع در تصميم‌گيري‌هاي مهم مي‌شود.
مشكل ‌اين است كه شبكه‌هاي غيررسمي‌ اغلب داراي ساختارهاي برنامه‌ريزي نشده‌اي هستند كه كارآيي شان بر پايه شانس و اقبال است. در شركت‌هاي بزرگ برخي از ‌اين شبكه‌ها ممكن است حول موضوعات مرتبط و كارآمدي شكل گرفته باشند، اما هرگز كامل و يكپارچه نخواهند بود. مثلا‌ افراد مستعد ممكن است در مناسب‌ترين شبكه عضو نشده باشند يا حتي از وجود برخي شبكه‌ها كه از قضا با توانايي‌هاي آنها بسيار مرتبط است، بي‌خبر باشند. ديگر‌اينكه بيشتر شركت‌ها در دستيابي به اهداف ‌اين شبكه‌ها ناتوان عمل مي‌كنند. در هر شبكه برخي افراد نقش‌هاي كليدي تري در مرتبط ساختن افراد ديگر با هم دارند، اما همين افراد اگر ارتباطات شان بيش از حد زياد شود، يا براي به دست آوردن قدرت بيشتر اطلاعات را احتكار كنند يا مانع برقراري ارتباطات جديد‌تر شوند و حتي ساده‌تر از همه ‌اينها اگر شركت را ترك كنند موجب زيان و اختلال در كار بخش‌هاي مختلف سازمان خواهند شد. بزرگ‌ترين نقص ‌اين شبكه‌هاي غيررسمي ‌اين است كه نمي‌توان آنها را مديريت كرد. بدين ترتيب كه مديران سازمان اغلب از وجود آنها بي خبر هستند و اگر هم از آنها با خبر باشند به دست آوردن حداكثر نتيجه از ‌اين تشكل‌ها مشكل خواهد بود. موانع ناخواسته، سياست‌هاي صنفي و حتي غفلت‌هاي ساده و كوچك مانع شكوفايي‌اين شبكه‌ها مي‌شوند. بدتر از آن،‌ اين شبكه‌ها ممكن است با‌ ايجاد قوانين پيچيده يا با غلظت بخشيدن به سياست‌هاي شركتي به‌ايجاد آشفتگي و پديد آمدن تشكل‌هاي غيرمعمول بينجامند.

هدف از طراحي و‌ايجاد شبكه‌هاي رسمي، افزايش ارزش آنها و كاهش هزينه‌هاي ارتباطي ميان كارمندان است. تا زماني كه‌اين شبكه‌هاي رسمي ‌به تشويق و تبليغ روابطي بپردازند كه به نفع شركت و همسو با اهداف آن باشد، مي‌توان بر آنها نظارت كرد.


به عنوان مثال يك شركت بزرگ پتروشيمي‌اخيرا‌ بيش از 20 شبكه رسمي‌طراحي كرده كه از 50 تا هزاران نفر عضو دارند؛ اما از آنجا كه ‌اين گروه‌ها با تمركز بر بخش‌هاي مختلف شركت طراحي شده‌اند. با تمام شدن ساعت كاري بسيار محدود مي‌شوند؛ يعني وقتي كاركنان مشغول كار نيستند‌اين شبكه‌ها نيز از هم مي‌پاشند. در يك مورد شركت به محاسبه ميزان تاثير ‌اين شبكه‌ها بر روي توان مهندسين پرداخت و براي يافتن متخصصين توانا جهت راه‌اندازي دوباره يكي از چاه‌هاي نفت از يك تشكل كاري سود جست. ‌اين متخصصين موفق شدند ‌اين عمليات را در عرض دو روز كاري به انجام برسانند؛ در حالي كه بر حسب محاسبات پيشين ‌اين عمليات به چهار روز كاري زمان نياز داشت.
اين شبكه‌ها با موفقيت روبه‌رو شدند؛ چرا كه شركت آنها را حول مباحث مرتبط با عمليات‌ چاه‌هاي نفتي شكل داده بود. همچنين مديران براي‌اين شبكه‌ها رهبراني انتخاب كرده بودند، به افراد عضو آموزش‌هايي ارائه مي‌شد، موقعيت جغرافيايي هر يك از اعضا و نحوه پراكندگي آنها به دقت بررسي مي‌شد و يك تيم تبادل اطلاعات وجود داشت كه تجربيات مهم و مفيد را جمع‌آوري و منتشر مي‌كرد.
شناسايي مجموعه‌هاي ماتريسي (زنجيره‌اي)
از آنجا كه شبكه‌هاي رسمي سلسله مراتب را در هم مي‌شكنند، به راحتي مي‌توانند به مجموعه‌هاي ماتريسي مستقلي تبديل شوند. اما‌ اين دو به راحتي قابل تشخيص‌اند و تفاوت در اصل و قاعده زير بنايي هر كدام است. روابط در يك مجموعه ماتريسي بر مبناي قدرت است و در نتيجه به شكل مديريت سلسله مراتبي خواهد بود. در حالي كه در يك شبكه رسمي‌كارها بر مبناي علاقه‌مندي‌هاي مشترك صورت مي‌گيرد و در نتيجه به شكل همكاري متقابل خواهد بود.در مجموعه‌هاي ماتريسي، مديران و مقامات بيش از دو سه رييس دارند كه بر كار آنها نظارت مي‌كنند. براي نمونه مدير امور مالي يك بخش، هم بايد به مدير بخش مربوطه خود حساب پس بدهد و هم به رييس مالي كل تشكيلات. بدين ترتيب دستورالعمل‌هاي سلسله مراتبي از دو منبع مختلف صادر مي‌شوند و بدين ترتيب مديران جزء بايد از دو دستور‌العمل پيروي كنند و در صورت بروز اختلاف ميان ‌اين دو دستور موظفند مساله را حل و فصل كنند. در شركت‌هايي كه به شيوه سلسله مراتبي اداره مي‌شوند،‌ اين شيوه مديريت (مديريت ماتريسي) بسيار معمول است؛ زيرا صرف‌نظر از‌ اينكه ساختار دروني بخش‌هاي مختلف چه ميزان دقيق باشد، نياز به محور جديدي از مديريت حس مي‌شود كه به شكل افقي در ميان بخش‌هاي مختلف گسترده شود و روابط كارآمد ميان بخش‌هاي مختلف را ميسر سازد. شيوه مديريتي ماتريسي از زمان پيدايش آن در دهه شصت ميلادي كارآمد بود و تا دهه هشتاد ميلادي نيز به كار مي‌رفت؛ زيرا در‌اين زمان شركت‌ها متوجه ‌اين موضوع شدند كه روساي بخش‌هاي مختلف لازم است گاهي به طور هماهنگ با هم عمل كنند و كاربرد ‌اين شيوه همكاري‌هاي محدودي را در ميان بخش‌هاي مختلف شركت ميسر مي‌ساخت.‌ اين شيوه تا ‌اين زمان كارآيي داشت؛ چرا كه به طور محدود از آن استفاده مي‌شد و در نتيجه تداخل چنداني با مديريت سلسله مراتبي كه به شكل عمودي در ميان تشكيلات عمل مي‌كرد و در قرن بيستم ميلادي شيوه غالب بود، نداشت.اما با شروع جهاني شدن، كمپاني‌ها ناچار شدند خود را با شرايطي متغير و غيرمطمئن كه از رقابت تنگاتنگ ناشي مي‌شد وفق دهند و در نتيجه لزوم هماهنگي بخش‌هاي گوناگون كاري بيش از پيش احساس شد، از ‌اين رو تعداد متخصصاني كه خود تمامي ‌امور مربوط به كارشان را اداره مي‌كردند رو به ازدياد و تعداد پست‌هاي ماتريسي يا سلسله مراتبي رو به كاهش نهاد. نياز به هماهنگي‌ها و مبادلات داخلي افزايش يافت و تمام زماني كه در شيوه مديريت ماتريسي در اختيار يك مدير قرار مي‌گرفت تا كارها را شخصا انجام دهد، صرف تصميم‌گيري به طور هماهنگ مي‌شود. گذشته از ‌اين در سيستم‌هاي جديد حجم دانش و اطلاعاتي كه مي‌بايست جذب و مبادله شود از توان يك فرد، هر چند بسيار مستعد، افزون است.
كارمنداني كه قصد دارند به طور افقي در ميان بخش‌هاي مختلف يك شركت كار كنند، براي دست يافتن به دانش كافي و‌ايجاد هماهنگي‌هاي لازم، دچار مشكل مي‌شوند، زيرا درمي‌يابند كه ارتباطات ميان بخش‌هاي مختلف بسيار ضعيف است. در بسياري از شركت‌ها ‌اين شبكه‌هاي ماتريسي و التقاطي نا كارآمد مي‌شوند. ‌اين ناكارآمدي را مي‌توان از نشست‌هاي بي‌پايان، ارتباطات تلفني بيش از حد و تبادلات بالاي ‌ايميل‌ها و در‌آخر هم نتيجه‌گيري‌هاي گنگ و پيچيده متوجه شد.
يك شيوه جديد
شركت‌ها براي ‌ايجاد و حمايت از شبكه‌هاي رسمي ‌بايد ابتدا زير ساخت‌هاي لازم را فراهم كنند. يك شبكه رسمي ‌كه به درستي طراحي شده باشد و به درستي هم مورد حمايت قرار گيرد كليه فيلترها و موانع را از سر راه بر مي‌دارد و بهترين بازده را خواهد داشت.‌اينگونه شبكه‌ها به جاي مجبور ساختن كارمندان به تابعيت از فرمان‌هاي سلسله مراتبي، ميانبر‌هايي براي تبادل طبيعي اطلاعات و دانسته‌ها ‌ايجاد مي‌كنند و اعضاي يك شبكه ديگر به طور شانسي همديگر را پيدا نمي‌كنند. در شيوه جديد شبكه‌ها بر مبناي مناطق مختلف كاري ‌ايجاد شده‌اند. مديران فروش هر منطقه تنها به مدير شبكه رسمي‌آن بخش گزارش كار تحويل مي‌دهند و رييس دومي‌ ندارند و تازه رييس شبكه رسمي‌ آن منطقه، همكاري آنها را با ديگر بخش‌هاي فروش آسان مي‌كند. رييس شبكه رسمي ‌نمي‌تواند به آنها دستور بدهد، اما مي‌تواند اعضا را به انجام كاري خاص كه به نفع شبكه است، تشويق كند. (مثلا‌ براي يافتن راه‌هاي به صرفه‌تر جهت تبليغات محلي از آنها نظرخواهي كند.) مدير كل بخش فروش بالاترين مقام بخش را دارد و مسوول شبكه محسوب مي‌شود. او است كه از توانايي‌هاي خاص در پروژه‌هاي خاص بهره مي‌گيرد، مشخص مي‌كند كه هر شخص در كدام پست فعاليت كند و به ميزان اطلاعات و دانسته‌ها نظارت دارد و همزمان شبكه را به خلق دانش بيشتر تشويق مي‌كند. شركت‌هايي كه انتظار نتايج قابل توجه از‌اين شبكه‌ها را دارند به طور مداوم بر عملكرد رهبران آنها نظارت دارند و ميزان عملكرد كيفي هر شبكه را در مقايسه با ديگر شبكه‌هاي سازمان و نيز در مقايسه با توقعات و پيش‌بيني‌هاي روساي سازمان بررسي مي‌كنند.
ايجاد يك شبكه رسمي
براي ‌ايجاد يك شبكه رسمي، شركت بايد مديري براي آن انتخاب كند و او را مسوول تجهيز شبكه كند (به عنوان مثال جمع آوري اطلاعاتي كه براي كليه اعضا مفيد باشد). شركت مي‌تواند براي ‌ايجاد سهولت در پيشرفت يك شبكه انگيزه‌هاي كافي براي عضويت و همكاري با‌ اين شبكه‌ها را فراهم كند (از قبيل اختصاص مكاني ويژه جهت فعاليت هر شبكه در خارج از شركت يا معرفي مداوم افرادي كه اطلاعات ممتاز را ارائه مي‌دهند).
رهبران شبكه‌ها موظفند روابط ميان افراد را تسهيل كنند، اعضا را براي خلق دانش جديد تشويق كنند، قلمرو اطلاعات شبكه را حفظ كنند و به اعضا كمك كنند تا وظايفشان را به شكلي موثرتر و كارآمدتر انجام دهند. براي آنكه يك شبكه رسمي‌فعاليتي كارآمد داشته باشد، بايد قلمرو كاري آن به درستي مشخص باشد. تنها در شبكه‌هاي غيررسمي‌ است كه گاهي دو شبكه بر سر فعاليتي يكسان دعوي مشترك دارند. به علاوه هر شبكه بايد داراي استانداردها و دستورالعمل‌هاي دقيقي باشد كه طرز كار آن را مشخص كنند.
يكي ديگر از تفاوت‌هاي يك شبكه رسمي‌با يك ساختار ماتريسي‌اين است كه در شبكه رسمي‌مديران بيش از آنكه رييس باشند، رهبران خدمتگزار هستند. مدير يك شبكه بر كار افراد سركشي نمي‌كند يا به طور شخصي آن را ارزيابي و مديريت نمي‌كند، بلكه مي‌توان گفت بيشتر اطلاعات و داده‌هاي لازم جهت ارزيابي را تهيه مي‌كند.
اختيارات يك مدير شبكه در وهله اول به وظايفش محدود مي‌شود. وظايفي چون سازماندهي زير ساخت‌هاي مورد نياز شبكه، تكميل مداوم صورت جلسه به منظور حفظ اطلاعات شبكه در حدي استاندارد، طراحي برنامه‌هاي آموزشي، مديريت كنفرانس‌ها و ارتقاي توان حرفه‌اي اعضا.
بر خلاف تمامي‌محدوديت‌ها يك مدير شبكه بايد در قبال كارآيي شبكه پاسخگو باشد. مدير شبكه مي‌تواند به اعضا در جهت ارتقاي كارآيي‌شان كمك كند و از‌اين راه قادر به شكل‌دهي سازمان خواهد بود. بيشتر كارآيي مديران شبكه‌ها در كنترل فعاليت‌هايي است كه كاركرد اعضا را به طور انفرادي و كاركرد شبكه را به طور جمعي موثرتر مي‌كند و‌اين به توانايي مديران در ترغيب و توجيه اعضا بستگي دارد.
در شركت‌هاي بزرگي كه براي مدت طولاني از دستاوردهاي شبكه‌هاي رسمي‌سود جسته‌اند، تمييز مديران شايسته و مستعد از مديران معمولي بسيار ساده است. با وجود مسووليت‌هاي يكسان مديران شايسته تر تكنيك‌هاي جذاب تر و بديع تري را ارائه مي‌دهند. از‌اين رو كليه مديران شبكه‌ها بايد نسبت به عملكرد شبكه پاسخگو باشند، اگرچه اختيار امر و نهي مستقيم به اعضا را ندارند.

مرتبط ساختن كارمندان با شبكه‌ها

در مدلي كه ما پيشنهاد مي‌كنيم شركت‌ها شبكه‌هايي رسمي ‌ايجاد مي‌كنند تا ارتباطات حرفه‌اي در كل سازمان را تسهيل كنند، ....


البته به گونه‌اي كه با تصميمات سازماني كه به شكل سلسله مراتبي اتخاذ مي‌شوند تداخلي نداشته باشد. هدف آن است كه سهولت ارتباطات به واسطه ارتقاي توان حرفه‌اي افراد حاصل شود نه به واسطه روابط سلسله مراتبي.
بدين منظور رهبران شبكه‌ها بودجه‌اي را در اختيار دارند تا با آن سرمايه‌گذاري‌هاي لازم براي شبكه را انجام دهند.‌ اين سرمايه‌گذاري‌ها عبارتند از: ‌ايجاد زير ساخت‌هاي مناسب انساني و تكنولوژيك به منظور حفظ روابط و همكاري‌هاي اعضا؛ تدوين اطلاعات لازم در قالب اسناد، وبلاگ‌ها و دايره‌‌المعارف‌هاي ‌اينترنتي؛ تهيه برنامه‌هاي آموزشي براي اعضاي شبكه و تشكيل كنفرانس‌هاي متعدد. شركت‌ها مي‌توانند ميزان كارآيي مديران را حتي با برخي معيارهاي كمي‌نيز بسنجند. مثلا‌ تعداد اعضاي يك شبكه حجم ‌ايميل‌ها، استخراج معيارهاي استاندارد از تحليل ‌اين ‌ايميل‌ها (به عنوان مثال محاسبه ‌اينكه هر فرد براي اتصال به فردي ديگر چند واسطه نياز دارد)، اسناد اطلاعاتي توليد شده توسط شبكه يا ميزان دانلود در هر شبكه. مسوولان سازمان همچنين مي‌توانند ميزان موثر بودن يك شبكه را با ارزيابي ميزان رضايت اعضاي آن بسنجند. ميزان دقت پاسخ‌ها به پرسش‌هاي مطرح شده در شبكه و بررسي‌ اينكه هر فرد براي يافتن شخص مناسب جهت ‌ايجاد ديالوگ چه ميزان زمان لازم دارد.
اما ارزيابي واقعي ارزيابي كيفي شبكه است و‌اينكه هر شبكه تا چه ميزان به وظايف خود واقف است كه ‌اين ارزيابي توسط مقامات بلند پايه سازماني صورت مي‌گيرد. ‌اين گونه ارزيابي‌ها در غالب موارد مطالعاتي خواهد بود كه ميزان پيشرفت حرفه‌اي را نشان مي‌دهند.

سوق دادن مجموعه به سوي فعاليت‌هاي حرفه‌اي
در حالي كه سيستم سلسله مراتبي قوانين مديريتي را تعيين و تعريف مي‌كند، شبكه‌هاي رسمي ‌شيوه‌هاي همكاري ميان كارمندان را تعريف مي‌كنند. بدين ترتيب شركت‌هاي بزرگ با بهره‌جويي از‌اين شبكه‌ها مي‌توانند مسائل بزرگ را با تشكيل زيرشبكه‌هاي كوچكي كه هر كدام روي بخش خاصي از پروژه متمركز مي‌شوند - و البته با شبكه‌هاي بزرگ‌تر و كل شبكه مرتبط و در تعامل هستند- به راحتي حل كند. (مثلا‌ در بخش فروش برخي زير شبكه‌ها بر فروش عمده و برخي ديگري بر فروش جزئي متمركز مي‌شوند.)
تعداد شبكه‌هايي كه هر كارمند در آن عضو مي‌شود به خودش بستگي دارد مگر آنكه فرد در يك شبكه خاص مهره كليدي محسوب شود و عضويت او در آن شبكه ضرورت كاري محسوب شود. به عبارت ديگر، هر فرد بسته به پست اداري خود و نيز علايق شخصي‌اش، شبكه‌اي شخصي در دل شبكه‌هاي رسمي ‌ايجاد مي‌كند.
تنها محدوديت‌هاي جدي براي عضويت در شبكه‌ها كمبود زمان يا علايق شخصي هستند. افراد در شبكه‌هايي عضو مي‌شوند كه ارزشي بيش از زماني كه صرف فعاليت در آنها مي‌كنند را به آنها بازگرداند و مسلما‌ هر زمان كه شبكه‌اين قابليت را از دست بدهند اعضا آن را رها خواهند كرد.
هر كارمند با عضويت در بيش از يك شبكه امكان تبادل اطلاعات و دستيابي به دانسته‌هاي موجود در شبكه‌هاي ديگر را فراهم مي‌كند. به عنوان مثال شخصي كه در شبكه مربوط به فروش جزئي عضو است مي‌تواند همزمان عضو شبكه‌اي مربوط به برند تجاري نيز باشد و اطلاعات را از ‌اين شبكه‌ها به هم منتقل كند.
تعداد شبكه‌هاي رسمي‌موجود در يك سازمان تنها با تشخيص و صلاحديد مديران شركت محدود خواهند شد. تعداد و گستردگي هر يك از‌اين شبكه‌ها به خدماتي كه به اعضاي ارائه مي‌دهند بستگي دارد. شبكه‌هاي موفق هم در ابعاد و هم به لحاظ ميزان ارتباطات گسترش خواهند يافت، در حالي كه شبكه‌هاي ناموفق در هر دو مورد شكست مي‌خورند. در نتيجه گسترش سريع يك شبكه گواه ارزشمندي آن شبكه و صلاحيت رهبر آن است.
امروزه سازمان‌ها و موسسات بزرگ مكان‌هايي را جهت فعاليت هزاران شبكه موجود اختصاص داده‌اند. به عنوان مثال اگر در يك شركت با بيش از 100000 كارمند و مدير، هر فرد تنها در دو شبكه عضو باشد، آنگاه شركت 2000 شبكه خواهد داشت كه هر يك 100 عضو دارند. اغلب شبكه‌هاي عمومي‌تر (مثلا‌ در زمينه‌هاي فروش يا فناوري اطلاعات) هزاران عضو و شبكه‌هاي اختصاصي‌تر (مثلا‌ علاقه‌مندان به زبان تركي) اعضاي محدودتري دارند. همچنين شبكه‌هاي رسمي ‌ممكن است حول عناويني چون ريسك در مديريت يا راهكارهاي تازه جهاني (مانند نانو تكنولوژي يا متدهاي جديد آماري) و از‌اين دست شكل بگيرند.
شبكه‌هاي رسمي ‌كارمندان را تربيت مي‌كند تا اطلاعات و دانسته‌هاي مفيد را از طريق همين شبكه‌ها در ميان خود گسترش دهند، نه‌ اينكه منتظر باشند تا اطلاعات از طريق سيستم سلسله‌مراتبي به افراد منتقل شود.

منبع: Mckinsey Quarterly

Wednesday, March 2, 2011

Today: طراحی مجدد سازمان از طرح تا عمل

Today: طراحی مجدد سازمان از طرح تا عمل: "روزنامه دنیای اقتصاد - چهارشنبه 11 اسفندماه 1389 مترجم: جعفر نظري تعداد کمی از سازمان‌هایی که دست به طراحی مجدد می‌زنند، فواید مطلوب خود را ..."

Today: طراحی مجدد سازمان از طرح تا عمل

Today: طراحی مجدد سازمان از طرح تا عمل: "روزنامه دنیای اقتصاد - چهارشنبه 11 اسفندماه 1389 مترجم: جعفر نظري تعداد کمی از سازمان‌هایی که دست به طراحی مجدد می‌زنند، فواید مطلوب خود را ..."

طراحی مجدد سازمان از طرح تا عمل

روزنامه دنیای اقتصاد - چهارشنبه 11 اسفندماه 1389

مترجم: جعفر نظري
تعداد کمی از سازمان‌هایی که دست به طراحی مجدد می‌زنند، فواید مطلوب خود را در زمان از پیش تعیین شده به دست می‌آورند.


در این مطالعه مدیران سازمان‌هایی که در این زمینه موفق بوده‌اند به برخی تاکتیک‌های کلیدی موفقیت اشاره کرده‌اند.
سازمان‌ها اغلب برای تبلور ارزش نهان خود دست به پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد می‌زنند. آنها معمولا توجه زیادی به شکل طراحی جدید معطوف می‌دارند، اما تجربه ما نشان می‌دهد که متاسفانه این سازمان‌ها به جنبه‌های عملیاتی این امر که همان بالفعل نمودن آن است توجه کافی ندارند (اگرچه یک پروژه طراحی دوباره سازمانی تنها در صورتی ارزش ایجاد می‌کند که به درستی پیاده‌سازی شده باشد).
مطالعه اخیر مک کینزی دلایلی که مدیران برای موفقیت یا عدم موفقیت پروژه‌های طراحی مجدد برمی‌شمارند را گزارش می‌دهد. در این مطالعه، توضیحاتی در رابطه با چرایی ‌کم‌توفیق بودن پروژه‌های تغییر شکل سازمانی ارائه شده است. در این مطالعه از مدیران پرسیده شده که چرا در سازمان خود دست به طراحی مجدد زده‌اند، چه چالش‌هایی متوجه آنها بوده، چه تاکتیک‌هایی را برای پیاده‌سازی مورد استفاده قرار داده‌اند و چگونه پروژه‌های طراحی مجدد بر روحیه کارکنان و افزایش ارزش سهامداران موثر بوده است.
اگرچه اغلب مدیران در سازمان‌های مورد مطالعه که در سازمان‌های بخش عمومی شاغل بوده‌اند خبر از افزایش ارزش سهامداران پس از پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد داده‌اند، تنها اندکی از آنها (8 درصد از آنهایی که در طراحی مجدد شرکت داشته‌اند) اظهار داشته‌اند که تلاش‌های آنها باعث ایجاد ارزش افزوده شده، کاملا به موقع به اتمام رسیده و اهداف تعریف شده را تماما محقق نموده است. مدیران این گونه از سازمان‌ها بیشتر از سایرین اظهار داشته‌اند که پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد 6 ماه یا کمتر طول کشیده و حداکثر سرعت خود را در پیاده‌سازی به کار گرفته‌اند. این سازمان‌ها پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد خود را بر این منطق پذیرفته شده استوار ساخته‌اند که تغییر خوب باید انقلابی و سریع باشد. آنها همچنین گفته‌اند که استراتژی طراحی مجدد آنها بر تغییر پیش‌زمینه‌های غلط ذهنی و چگونگی کارکرد مدل جدید سازمانی متمرکز هستند، نه فقط بر چگونگی کارکرد آنها. این سازمان‌ها پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد یک طرح تعاملاتی و ارتباطاتی را نیز در سازمان به اجرا درآورده و برای حصول اطمینان از پشتیبانی سیستم‌های پشتیباني تغییر ايجاد كرده‌اند. مدیران این سازمان‌ها بسیار بیشتر از دیگران از افزایش روحیه کارکنان در نتیجه پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد خبر داده‌اند. این امر نشان‌دهنده آن است که تاکتیک‌های ذکر شده به سازمان‌ها کمک کرده تا براختلال تمرکز کارکنان و کاهش روحیه آنها که از رایج‌ترین آفت‌های پروژه‌های طراحی مجدد است، فائق آیند.

تدوین مراحل طراحی مجدد
یک‌سوم از مدیران در سازمان‌های مطالعه شده اظهار داشته‌اند که مدت زمان پروژه طراحی مجدد سازمان خود را 6 ماه یا کمتر در نظر گرفته بودند. ثلث دیگر از مدیران 6 ماه تا یک سال را برای پروژه عنوان کرده بودند. سایر مدیران هم بیش از یک سال را انتظار داشته‌اند. 37 درصد از سازمان‌ها توانستند افق زمانی مورد نظر خود را تحقق ببخشند؛ 43 درصد مدتی کمتر از مدت واقعی را تخمین زدند و 22 درصد هم زودتر از زمان تعیین شده، پروژه‌های طراحی مجدد خود را به اتمام رسانده‌اند. بهترین نرخ موفقیت مربوط به سازمان‌هایی بود که افق زمانی خود را کمتر از 3 ماه یا بیش از 18 ماه تعریف کرده بودند.
با توجه به اهداف و زمان پروژه‌های طراحی مجدد می‌توان گفت تنها عده کمی از مدیران در سازمان‌های مورد مطالعه
(تنها 16 درصد) گفته‌اند که همه اهداف سازمان خود از طراحی مجدد را در زمان تعیین شده محقق كرده‌اند. این سطح از موفقیت در سازمان‌هایی رخ داده است که با بحران مواجه بوده‌اند؛ جایی که معمولا زمان؛ عاملی حیاتی است. اما حتی در این گونه موارد نیز تنها 21 درصد از مدیران از تحقق تمامی اهداف در زمان مقرر خبر داده‌اند. این نتیجه به شدت به سهمی که مدیران در مالکیت سازمان‌های پیاده‌کننده پروژه طراحی مجدد داشته‌اند، بستگی داشته است.
شایان ذکر است که بیشترین تعدادی که گفته‌اند پروژه طراحی مجدد اثر منفی بر نواحی باز طراحی شده داشته است
(14 درصد) آنهایی بوده‌اند که پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد در سازمانشان تنها به خاطر تمایل مدیر جدید سازمان بوده است. این نشان می‌دهد که انگیزه طراحی مجدد باید در یک منطق روشن در کسب‌وکار ریشه داشته باشد. نکته‌ای که چندان دور از انتظار نبوده آن است که سازمان‌هایی که با هدف کاهش هزینه‌ها دست به طراحی مجدد زده‌اند در این زمینه رتبه دوم را کسب کردند (12 درصد). این نتیجه از این واقعیت حکایت می‌کند که ایجاد تعادل بین صرفه‌جویی و انسجام درازمدت و رقابت‌پذیری می‌تواند بسیار دشوار باشد.
نگاهی به تغییرات ایجاد شده در ارزش سهامداران پس از پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد نشان می‌دهد که مدیران در سازمان‌های مورد مطالعه طراحی مجدد را ابزار قدرتمندی دانسته‌اند: از میان مدیران سازمان‌هایی که به صورت عمومی تجارت می‌کنند و توانسته‌اند به این پرسش پاسخ دهند،
69 درصد اظهار داشته‌اند که پروژه‌های طراحی مجدد آنها ارزش افزوده حاصله برای سهامداران را افزایش داده است (22 درصد گفته‌اند که پروژه‌ها تاثیری نداشته و 9 درصد هم از کاهش ارزش پس از پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد خبر داده‌اند). مدیرانی که طراحی مجدد را با هدف افزایش درآمد انجام داده بودند بیش از دیگران از افزایش ارزش حکایت کرده و آنهایی که هدفشان کاهش هزینه‌ها و تسهیل ادغام ساختاری بوده بیش از دیگران از اتلاف ارزش خبر داده‌اند.
یکی از مهم‌ترین آسیب‌های پیاده‌سازی ناموفق و ضعیف پروژه‌های طراحی مجدد تضعیف روحیه کارکنان است. نتایج این مطالعه بر این واقعیت صحه گذاشت. اما این نتایج همچنین نشان داد که این گسترده‌ترین آسیب، عمر نسبتا کوتاهی داشته است: 47 درصد مدیران در سازمان‌های مورد مطالعه گفته‌اند که روحیه کارکنان در کوتاه مدت تضعیف شده اما آمار گزارش شده در مورد تضعیف روحیه کارکنان 6 ماه یا بیشتر از 6 ماه پس از پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد به 28 درصد کاهش یافته است.

چگونگی پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد در سازمان‌های موفق
دو چالش از سه چالش عمده‌ای که به وسیله‌ مدیران در پیاده‌سازی موفق پروژه‌های طراحی مجدد گزارش شده عبارتند از: کاهش تمرکز کارکنان و تضعیف روحیه آنها. افزون بر این، یک‌سوم مدیران در سازمان‌های مورد مطالعه اظهار داشته‌اند که کاهش تمرکز کارکنان بر کار اصلی‌شان طی پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد به همراه مقاومت آنها در برابر تغییر، منفی‌ترین تاثیر را بر توانایی سازمان‌ها در دستیابی به اهداف‌شان داشته است (تعداد این مدیران بیش از آنهایی بوده که مشکل اصلی کمبود منابع را چالش پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد دانسته‌اند).
اما در میان مدیران مورد مطالعه در سازمان‌های موفق، رایج‌ترین چالشی که به عنوان آسيب‌زاترین چالش مطرح شده، عبارت است از: عدم پشتیبانی مديريت از تغییر. تجربه ما نشان می‌دهد که این مشکل زمانی به وجود می‌آید که رهبران سازمان برای ایجاد تغییر در جنبه مدیریت استعدادها در سازمان فرصت را از دست می‌دهند. افزون بر این، پیاده‌سازی پروژه‌های طراحی مجدد که باعث ایجاد تغییر بنیادین در شیوه انجام کارها در سازمان می‌شود معمولا باعث نارضایتی افرادی می‌شود که در سازماندهی قبلی سازمان به مقام‌های عالی رسیده بوده و در ساختار جدید جایگاه خود را از دست داده‌اند.
با توجه به احتمال مواجه شدن پروژه‌های طراحی مجدد با مقاومت از جانب مديران سازمان‌ها، باید در اینجا ذکر کنیم که تعداد بسیار کمی از مدیران در سازمان‌های موفق چالش‌های اصلی را کاهش تمرکز کارکنان و تضعیف روحیه آنان دانسته‌اند.
شاید جالب‌ترین نکته این باشد که یک‌چهارم از مدیران مورد مطالعه با هیچکدام از چالش‌هایی که مورد پرسش ما بود، مواجه نشده بودند. دو دلیل عمده را می‌توان برای عدم مواجهه این مدیران با چالش‌های ذکر شده عنوان کرد (مدیرانی که دو چالش عمده کاهش تمرکز کارکنان و تضعیف روحیه را نیز کمتر ذکر کرده‌اند). علت نخست آن است که پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد در سازمان‌های محل اشتغال این مدیران به سرعت به انجام رسیده است: نیمی از آنها گفته‌اند که 6 ماه یا کمتر برای پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد در سازمان خود وقت صرف کرده‌اند. علت دوم را می‌توان در استفاده مدیران این سازمان‌ها از تاکتیک‌های خاص جست؛ این سازمان‌های موفق علاوه بر تغییر فرآیندها، نقش‌ها و رفتار، بر تغییر ذهنیت‌های افراد هم تاکید داشته‌اند. آنها از یک طرح ارتباطاتی درون‌ سازمانی بهره جسته و پروژه طراحی مجدد خود را به وسیله سیستم‌های پشتیبانی مورد حمایت قرار داده‌اند. به خاطر اتخاذ این تاکتیک‌ها، آسیبی که متوجه کارکنان بود کمتر شده و با تغییر سیستم به حداقل رسیده است. ضمن آنکه کارکنان به روشنی می‌دانسته‌اند که چرا از آنها خواسته شده در تغییر مشارکت کنند.

نگاهی به آینده
تاکتیک‌هایی که به وسیله موفق‌ترین سازمان‌ها در پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد مورد استفاده قرار گرفته نشان می‌دهد که تمامی سازمان‌هایی که در حال پیاده‌سازی یک پروژه طراحی مجدد هستند از شرح کارکردهای طراحی جدید برای کارکنان بهره بسیاری خواهند برد. در ضمن، آنها باید اطمینان حاصل کنند که فرآیندهای کسب‌وکار و سیستم‌های پشتیبانی‌کننده آنها با طراحی جدید سازگار خواهند بود. نکته پایانی، آن است که مدیران در پیاده‌سازی پروژه طراحی مجدد باید علاوه بر در دست گرفتن ابتکار عمل و پیش‌بینی تمامی چالش‌های پیش رو، باید قلب و ذهن کارکنان را نیز با خود همراه کنند.
آخرین نکته شایان ذکر آن است که نتایج این مطالعه از بی‌پایه بودن تصور رایج مبنی بر موفق‌تر بودن تغییر تدریجی و
مرحله به مرحله حکایت دارد. در واقع، به نظر می‌رسد که عکس این کار، یعنی انجام اقدامات سریع و قاطع و همسوسازی کارکنان پس از اعمال تغییرات رویکردی، بسیار بهتر است.