نحوه خلق راهکار (Solution):
بنابر تعاریف ، برای ایجاد یا خلق یک راهکار به مهارت های فنی در مورد مسئله ،
مهارت حل مسئله و خلاقیت نیازمندیم.
پس برای خلق Solution دو دسته مهارت نیاز است:
1- مهارت های فنی حوزه مربوطه : مهارت های بازرگانی، مهارت
های IT ، مهارت های سرمایه گذاری و ...
2- مهارت های حل مسئله و خلاقیت :
·
قابلیت Brain
Storm
·
روش و رویکرد Strawman
·
روش SCAMPER
·
روش Huristic
·
و ... برای اطلاعات بیشتر به سایت http://www.mindtools.com مراجعه شود.
برای فراهم شدن توانایی (قابلیت) Solution Providing باید 35% قابلیت های فنی و 65% مهارت هایی دسته دوم وجود داشته
باشد.
سئوال: آیا این دو
دسته مهارت ذاتی یا اکتسابی هستند؟
در گروهی از افراد این قابلیت ها به شکل ذاتی وجود دارد
یعنی توانایی حل مسئله و خلاقیت را دارند ولی فعالیت های فنی باید به شکل اکتسابی
ایجاد گردد. گروه مهارت Problem Solving و Creativity قابل ایجاد و
تقویت در افراد می باشد.
یکی از بزرگترین چالش های عدم ارائه Solution ، مشکل Cognitive Biases می باشد که لیست طولانی از انواع Biasها را
در خود دارد.
مدل پایه Solution
Providing چنین است:
بررسی دو روش Problem
Solution مناسب:
همانطور که ذکر شد باید بسته به نوع مسئله ، روش های Problem Solving متفاوت بکار
گرفته شود.
برای حوزه Solution
Providing دو روش قابل
ارایه است:
1- تکنیک مرد پوشالی یا Straw man technic
2- مباحثه سازنده یا Constructive Controversy
تکنیک اول برای زمانی مناسب است که مسئله کوچک و یا مرتبط
با حوزه کسب وکار (سیستم های دینامیکی) باشد.
مثال: راهکاری برای حل مشکلات اقتصادی یک کشور
تکنیک دوم برای زمانی مناسب است که مسائل بزرگ ، تعداد راه
حل های زیاد (و عموما شناخته شده دارد) و یا سیستم استاتیکی می باشد. مثال :
راهکار افزایش سرعت / کاهش سرعت یک خودرو.
سئوال: سعی کنید برای یک مشکل کسب و کار، به انتخاب خودتان،
مراحل Straw man را مطابق راهنمایی www.mindtools.com طی کنید. سعی کنید همین سئوال را توسط روش Constructive Controversy نیز حل کنید. حداقل سه نکته فراگرفته شده را لیست کنید.
مثال: راه اندازی یک Service Center
دارای قابلیت های رقابتی
برای شرکت خودروسازی.
الف - با روش Straw
man قصد داریم برای این خواسته راه
حلی ارایه کنیم.
گام های Straw
Man عبارتند از:
1- تدوین پیشنهاد اولیه:
·
نمونه wire frame نرم افزار
·
ایده
اولیه همیار شرکت ...
2- مشخص کردن
دیدگاه های جامعه هدف:
·
استفاده از موبایل به سادگی
·
در هر کجا همراه شماییم
·
حداقل
زحمت، حداکثر رحمت J
3- به دیگران
بگویید که این طرح برای استفاده ساخته شده است:
·
ارایه نمونه تصاویر نرم افزار به یک سیستم
·
تعریف
کردن ایده برای سیستم و نظر خواستن
4- تحلیل پروپوزال ، یافتن نقطه ضعف ها، تعیین کردن
فرضیات، تصمیم گیری ، تعیین معیارها و ...
·
چرا رنگ نرم افزار زرد می باشد؟
·
چرا ترکیبی از رنگها را استفاده نکرده اید؟
·
شما دارای این فرض هستید که:
o
حتما شخص می تواند با موبایل کار کند.
o
حتما روی موبایل نرم افزار نصب شده است.
·
حداکثر در هر صفحه موبایل سه منو وجود داشته باشد.
·
وسط
بیابان همیار چگونه پیدا کنیم؟
·
فرضیات:
o
صاحبان
کسب و کار می پذیرند که با شما همکاری کنند؟
o
آیا
صاحبان کسب و کار برای تعمیر خودرو دانش فنی دارند؟
o
فقط
کسب و کارهای فنی می توانند همیار باشند.
o
کسب
کار فنی و یا افراد مرتبط با خودرو ، آژانس ها، رانندگان اتوبوس و ... می توان به عنوان
همیار استفاده کرد.
5- تدوین
پروپوزال جدید:
در طرح اولیه، تغییرات لازم باید با حجم مناسب اعمال شود.
مثال:
·
استفاده از یک دستگاه خاص بجای موبایل
·
قراردادن یک دستگاه خاص در نقاط مختلف خودرو
·
اعطای
نمایندگی به موتورسیکلت داران دارای مهارت
·
مسکوت
ماندن این طرح
ب – حل خواسته فوق (یافتن یک Solution) با کمک روش Constructive
Controversy
1- ابتدا یک فرد ( یک سیستم) مورد خود را بیان می کند. این
فرد (تیم) باید آمادگی دفاع از این مفاهیم را داشته باشد. مثال : مطرح شدن دو ایده
برای Service Center با قابلیت های ویژه.
2- یک گروه (می
تواند سایر تیم ها) این ایده را نقد می کنند. عموما نقاط قوت و ضعف بیان می شود. مشابه
نقد کردن در مدل Straw man
3- ثبت کردن موارد عدم اطمینان. مثال:
·
این مورد را بررسی نکرده ایم.
·
این که شما نیز می گویید نیز می شود.
·
شاید بکار بیایید، نمی دانم.
4- به این تیم فرصت داده می شودتا به دنبال راه حل های بهتر
بوده و نقاط ضعف را از بین ببرندو یا کاهش دهند.
5- تدوین یک طرح بهتر و رسیدن به نتیجه.
مقایسه این دو روش (straw man با Constructive Controversy):
1- به نظر می رسد روش اول به خلاقیت نزدیکتر باشد.
2- روش دوم به نظر دقیق تر می آید و پتانسیل وارد شدن به
جزئیات بیشتر را دارد.
3- روش دوم ( به دلیل نیاز به تیم و دارای چرخه) گرانتر و
زمانبرتر می باشد.
4- اگر برای مسئله ای مناسب، روشی مناسب بکار رود ، میزان
موفقیت در هر دو یکسان است.
5- روش اول، می تواند سریعتر (در یک چرخه) ما را به جواب برساند.
6- مهارت افراد دخیل در روش اول باید بالاتر باشد. (پذیرش ابهام
بالاتری داشته باشد)
7- نقد کردن نتیجه روش اول عموما سخت تر است .


















