Wednesday, August 11, 2010

"میرداماد" اثر نیما یوشیج

دیشب یه شعری رو خوندم که دلم خواست اینجا هم بیارمش:


مير داماد ، شنيدستم من،

كه چو بگزيد بن خاك وطن

بر سرش آمد واز وي پرسيد

ملك قبر كه : (( من رب، من ؟ ))


مير بگشاد دو چشم بينا

آمد از روي فضيلت به سخن:

اسطقسي ست، بدو داد جواب

اسطقسات دگر زو متقن .


حيرت افزودش از اين حرف ملك

برد اين واقعه پيش ذوالمن

كه : زبان دگر اين بنده ي تو

مي دهد پاسخ ما در مدفن


آفريننده بخنديد و بگفت :

تو به اين بنده ي من حرف نزن .

او در آن عالم هم، زنده كه بود،

حرفها زد كه نفهميدم من.

No comments:

Post a Comment